ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

تـــــرنم و امیر ها

1391/3/30 2:06
نویسنده : مامان
310 بازدید
اشتراک گذاری

سلام من اومدم, ببخشید دیر شد

 همونطور که قول داده بودم می خوام راجع به چند روز گذشته برات بنویسم عشقم.

تا اونجایی میدونی  که امتحان های مامی شروع شدن . بعد مامان جون اومدن کیش پیش ما که من بهتر درس بخونم و شما کلی با دایی کچولوها (امیر محمد و امیر حسین )بازی کردین ,مخصوصا بادکنک بازی و خندیدید و  کلی خوش گذروندید

 

من و که دیگه نگو انگار دنیا رو داشتم , درست برگشته بودم به اون موقع ها , وقتی که مجرد بودم و کلی ناز می کردم , مامان چایی داریم , مامان میوه می خوام , مامان من رفتم بخوابم ترنم پیش شما و ...... وای که چه حالی داشت راستش و بخوای خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده بود .

ادامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه داستانمون...........

 

اینقدر بازی می کردید که بر خلاف همیشه ظهر ها هم یک کم می خوابیدی البته شب ها تا 3 بیدار می موندی و اصلا اجازه نمیدادی کسی شما رو بخوابونه.

 

 

 تا اینکه شب 23 خرداد  که من فردا 2 تا امتحان داشتم و مشغول خوندن بودم ساعت 1 شب دایی پرویز خبر دادن که دایی مامان جون که خیلی هم عزیز بودن و من عاشقشون بودم یکدفعه در 50 سالگی ,سکته و بلافاصله فوت شدن ,خیلی شوکه شدیم و تا صبح نخوابیدیم شما که همش نگاهت به ما بود که گریه نکنیم , تو اتاق پیش بابایی هم بند نمیشدی ,فهمیده بودی یک خبری شده.

این بود که مامان جون با اولین پرواز رفتن تهران.من هم 24 خرداد رفتم که مصاحبه کاری هم داشتم و 26 خرداد  برگشتم  چون 25 اصلا بلیط نبود و من کلی غصه خوردم چون تولد شما نبودم (پست تولد رو مفصل می گذارم,منتظر عکس ها هستم)

وای که وقتی برگشتم چه کردی عشقم , اولش توی فرودگاه یک جیغ جانانه کشیدی و پریدی توی بغلم و بعد شروع کردی تند و تند من و بوسیدن تا شب همین کارت ادامه داشت بغلقلبماچ, من و که دیگه ذوق مرگ شده بودمهورا.این هم عکسه خونه عمو محسن اینهاست , همون شب که همچنان بعد از هر چرخی که میزدی , می اومدی و من و می بوسیدی.الهـــــــــــــــــــــــــــــــی من فدات شم مامی . من شما رو نبردم چون گوش نازنین شما تو هواپیما همیشه خیلی اذیت می شه و دلم نیومد به خاطر کار مامی شما اذیت بشی نفسم.

 

 

 خیلی خیلی خیلی عاشقتم شیطونکم.یک بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس گنده

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مادر آیاتای
3 تیر 91 15:40
نازی عزیزم.کلی با احساسات ما باز یکردی مریم جون. فداش شم که دلش برا مامانیش تنگ شده بود. الهی که همیشه همیشه جمعتون جمع باشه.یه بار دیگه هم از دست دادن دائی مادرتو تسلیت میگم.امیدوارم همیشه شاد
باشید.


سلام ,آره فرزانه جون خیلی ناز بود .مرسی عزیزم انشاالله هیچ وقت غم نبینی.بوس
خاله ساراي ترنم
8 تیر 91 19:38
قربون ني ني كوچولو و دايي هاش